X
تبلیغات
زندگی را دوست دارم

زندگی را دوست دارم

دنیای من

زندگی

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم

همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند

با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا

من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زیبائی

پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید

حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم

غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم

آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سیاه شود

عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن

می مکم با وجود تشنهء خویش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا!

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 23:11  توسط روناک  | 

گل ناز

گل نازم تو بامن مهربون باش

واسه چشمام پل رنگین کمون باش

اسیر بارونم شب و روز

گل این باغ بی نام نشون باش

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه توبا من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستارس

مثه ابرا دل من پاره پارس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 17:9  توسط روناک  | 

سیب

حمید مصدق

  تو به من خنديدی و نمي دانستی


من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

 
باغبان از پی من تند دويد


سيب را دست تو ديد


غضب آلود به من كرد نگاه


سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک


و تو رفتي و هنوز


سالهاست كه در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق در اين پندارم


كه چرا باغچه كوچک ما سيب نداشت


جواب فروغ فرخ زاد:

 من به تو خنديدم


چون كه می دانستم


تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدی


پدرم از پی تو تند دويد


و نمیدانستی باغبان باغچه همسايه


پدر پير من است


من به تو خنديدم


تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم


بغض چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من و


سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک


دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را...


و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام


حيرت و بغض تو تكرار كنان


می دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق در اين پندارم


كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 1:30  توسط روناک  | 

آفتاب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1390ساعت 14:57  توسط روناک  | 

بدون شرح

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 1:27  توسط روناک  | 

طفلی دلم

امروز نه شعر نه مطلب نه انتقادو....

امروز فقط میخوام از دل تنگم بگم

بمیرم واسه دلم

بمیرم که واسه همه میمیری وکسی واست تب نمیکنه

بمیرم که با لبخند پیش میری و با نیشخند پا پس میکشن

بمیرم که مهتاب میشی ابری میشن 

آفتاب میشی سایه میشن

شاد میشی غصه میشن

گل میکنی خزون میشن

ای بابا بازم که شعر شد

بمیرم که همیشه گرفته ،همیشه تنها،همیشه غمگینی

چکار کنم دلم!

همینه که هست دیگه

کسی هواتو نداره

منم که هرهمدمی واست جور میکنم تووزرد از آب درمیاد

دلم!

خو کن به تنهایی ...

واسه تو کم غرورمو زیر پام نذاشتم

کم حرف نشنیدم

کم غصه نخوردم

کم این درو اون در نزدم

چکارت کنم که تاب بی کسی نداری

دیگه خو کن به تنهایی!

راضی نشو بیش از این حقیر بشم...

راضی نشو...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 تیر1390ساعت 14:58  توسط روناک  | 

پرنده ی مردنی

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرقی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 خرداد1390ساعت 17:43  توسط روناک  | 

بازگشت دوباره

سلام به همه ی دوستای عزیزم...

تو این مدت که نبودم مشکلات زیادی داشتم و هنوز هم دارم ولی امشب دلم هواتونو کرد

خوب اول از همه اینکه :دوباره شکست خوردم...ولی اصلا مهم نیست دوباره ادامه میدم

دوم

 این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از 

خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب

(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر

بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد،

مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری

رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این

 پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش

وقتی خوندمش دلم یه طوری شد

 پ ن:به قول آبجی موژان آشخههههههههههههههههه همتونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اسفند1389ساعت 21:44  توسط روناک  | 

سکوت برای یه مدت کوتاه شاید هم بلند شاید هم ابدی

غروبم مرگه رو دوشم ...طلوعم کن تو می تونی

تمامم سایه می پوشم...شروعم کن تو می تونی

شدم خورشید غرق خون میانه مغرب دریا

من و با چشمای بازت ببر تا مشرق رویا

دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

چه راهی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست

تو خوب سوختنو میشناسی...سکوتو از اون هم بهتر

من آتیشم یه کاری کن نمونم زیر خاکستر

می خوام مثل همون روزا که بارون بود و ابریشم

دوباره تو حریر تو مثل چشمات ابری شم

دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه

چه راهی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست



پ ن 1سلام دوستای نازنین راستش یه کم دلم پره یه مدت نمی یام از

 زندگی دلگیرم میخوام دلمو از هرچی عشقه پاک کنم


پ ن 2: موژان آبجی جون تروخدا به هیچی فکر نکن باشه آبجی؟؟؟؟همه چیز 

درست میشه سعی کن هرچی تاحالا برات پیش اومده رو فراموش کنی

تاهمه بفهمن خواهر من چه کسیهو ارادش چه جوریه!!!!!!دوست 

دارم آبجی جونم .


   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 دی1389ساعت 21:38  توسط روناک  | 

تولد

خوب سلامممممممممممم

امشب تولده بهترین دوستمه

خوبببب حالا همه دست دست دست

شله شلههههههههههههههههههههه

خانوما رقص .....آقایون دست ....حالا برعکس

اواااااا چرا نشستید امشب همه باید برقصن

امشب چه شبیست شب مراد است امشب...

امشب چه شبیست شب مراد است امشب

دیگه بسه پررو نشید

دست دست دستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت هوووووووووووووو


پ ن 1: موژان جون آبجی بزرگه تولدت مبارک اینشالله که ۱۰۰سال زنده 

باشی شرمنده که دیر شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 دی1389ساعت 21:36  توسط روناک  |